۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

پرچم های سرخ، دل های سبز

با دوستان در راه بودیم و بحث از عاشورا بالا گرفت. حرف ها متفاوت و شنیدنی اما حرف هایی زده شد که برایم جالب بود.

گفتند که رنگ عاشورا سرخ است، رنگ انتقام از خون به نا حق ریخته! به انتقام همرزمانمان باید برخیزیم.

گفتند رنگ ما سبز است رنگ بخشش و ایثار، رنگ سبزی و دوستی، به خونخواهی نخواهیم رفت و بلکه برای حق طلبی فریاد خواهیم زد.

گفتند سبز را زیر پا له کردند، جوانه ها و نهال ها را آتش زدند، با داس سر از تنشان جداکردند نباید گذاشت طاغوت سرکش تر از این شود.

این یکی گفت پرچم خون خواهی در دست میگیریم آن یکی گفت بانگ حق طلبی فریاد میزنیم.


گفتند و گفتند اما میگوییم :

پرچم های در دستمان شاید سرخ باشد، شاید به نشان خون خواهی بیاییم اما انتقام ما پیروزی بر شماست. ریشه کن کردن ظلم شما خون بهای همرزمانمان است. برای درگیری نیامده ایم و نخواهیم آمد برای حق طلبی آمدیم و خواهیم آمد. دل هایمان سبز سبز است سبز تر از سرخی پرچمهایمان و سبزتر از سیاهی اندیشه های شما


Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other ::

۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

ویدیویی از روزی که قم لرزید

روزی که برای اولین بار به چشمم اتحاد مردم رو دیدم، از آبادان، تهران، شیراز، اصفهان، تبریز، مشهد، اردبیل، نجف آباد و ... خیلی ها دور هم جمع شدند تا با یک انسان وداع کنند. انسانی که خود نیز اشتباه کرده بود و عیب هایی داشت اما مردم او را دوست داشتند.


فیلمی از فریاد مرگ بر تو مرگ بر تو در برابر تصویر خ.ر


برای اولین بار جمعیت چندصد هزار نفری در خیابان های قم فریاد مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر معاویه زمان و ... را سر داده اند و شاید خیلی هایشان مذهبی نبودند اما با هم بودند. روزی که بیش از همه آن را مدیون کسی هستیم که تا آخر درکنار مردم بود و اکنون نیز در دل بیشتر مردم این سرزمین هست. کسی که لباسش برای او احترام نیاورد، لقب آیت الله برای او احترام نیاورد، رساله اش برایش احترام نیاورد بلکه خود او بود که لایق احترام بود.
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other ::

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

ای شادی آزادی

ای آزادی 

بنگر، آزادی

این فرش که در پای تو گسترده است

از خون است

این حلقه ی گل خون است

گل خون است 



ای آزادی

از ره خون می آیی

اما می آیی و من در دل می لرزم 

این چیست که در دست تو پنهان است ؟

این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟

ای آزادی

آیا با زنجیرمی آیی ؟

هوشنگ ابتهاج


Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other ::