ه‍.ش. ۱۳۸۹ تیر ۱۰, پنجشنبه

افطار روزه وبلاگ نویسی

خرمشهر را خدا آزاد کرد!
سلام. اما این چه ربطی داشت؟
چه ربطی داشت به اینکه من بعد از بیشتر از یک ماه دوباره اومدم؟
اصلا یکی نیست بگه اینهمه شهید دادیم خون دادیم هزینه دادیم تا خرمشهر رو از صدام بگیریم بعد یکی اومد گفت خرمشهر رو خدا آزاد کرد؟ پس این همه جوون چه کاره بودند؟ اصلا ...
بیخیال...
خب دیگه چه خبرا! یه خبرایی به دستم رسید و الان مختصر راجع بهشون میگم یه فلش بکی هم برای شما امت همیشه در صحنه بشه.
روز 14 خرداد که برادران ارزشی سید حسن خمینی رو مورد لطف قرار دادند از اون روزهاست که در آینده نزدیک دار و دسته احمدی نژاد سر خامنه ای میارن! به قول مادرم میگه این مموتی عین هیتلر اول با حرفهای پوپولیستی ملت رو کنار خودش جمع میکنه ( البته ملت در اینجا به معنی همون 63% معروف هستند) بعد همونجوری خامنه ای رو میزنه کنار!
شب 16 خرداد بود به نظرم که سفاک هرندی (صفار هرندی سابق) اومد تو برنامه دیروز امروز فردا و منم تلویزیون رو روشن گذاشته بودم که خوابم نبره بشینم عربی بخونم و چشم افتاد به اون مجری خوش سیمای صدا و سیما نتونستم درس بخونم و مجذوب صحبتهای آقای هرندی و لبخندهای تصنعی و تاییدات مجری برنامه شدم. چه جالب بود که وقتی سفاک هرندی داشت سیرهی به اصطلاح امام خمینی رو توضیح میداد مجری برنامه که احتمالا باید تحصیلات دانشگاهی داشته باشه ازش با خبر نیود. آخه من یادمه قبلاها تو دانشگاه یه واحد بود به اسم وصیتها و سیره امام (ره) که کلی از این اراجیف میکردند تو سر ملت. این مجری بسیار توانا هم که همه اش چشماش رو گرد میکرد میگفت واقعا؟
بگذریم اون شب سفاک هرندی سید حسن خمینی رو خیلی واضح تهدید به قتل کرد! چه جوری؟ در اون قسمت که بحث این ماجرا رو مجری کشید وسط آقای هرندی گفت بگذارین من یه خاطره از امام بگم و شروعغ کرد به تعریف کردن :
امام دستور داده بودند که بریم حسین آقا رو از مشهد بیاریم (نوه خمینی) ایشون مقاومت کردند و امام فرمود اگر باز کار به در گیری کشید شما هم دست به تیراندازی بزنید.
این رو با یه ذره پیچ و تاب تعریف کرد و در آخر گفت ولی ما حسن آقا رو دوست داریم!
یکی نیست بگی خودتی!
بعدش هم که مراجع عالیقدر قم (حیف از اون آیت الله منتظری که بین این مفت خورها بود) صیحه کشیدند و جگرها به بیرون راندن و گفتند وای مصیبتها این چه رفتاری که با نوه امام می کنید. یکی نبود بگه که اون زمان که سهراب و ندا و اشکان رو کشتند و به جوونها تجاوز میکردند سیره امام به خطر نمی افتاد؟ خب واقعا هم به خطر نمی افتاده. به خاطر همین اعتراض نکردند. ولی نتیجه ای که من گرفتم این بود که مزاج حسن آقا از خون برادرها و خواهرانم رنگین تره.

حمله به خانه آیت الله منتظری و صانعی هم که دیگه جای گفتن نداره! شعور برادران در همین اندازه است که بریزند تو خونه مرجع تقلید و قرآن و مفاتیح الجنان و نهج البلاغه پاره کنند و از اسلام و تشیع دم بزنند.
اتفاق بعدی هم که افتاد باز پس گیری فراخوان 22 خرداد بود. من خیلی با این حرکت میرحسین حال کردم دلیل هم دارم :
خمینی اومد گفت بروید در خیابان ها انقلاب خون می خواهد و ملت رو فرستاد جلو تا بمیرند و بخودش به قدرت برسه یعنی قدرت رو به مردم ترجیح داد. البته شاه هم در حد اینها وحشی نبود.
ولی موسوی نشون داد که جون ملت از همه چیز واسه اش مهمتره.نه دنبال قدرته نه هیچی فقط میخواد مردم به حقشون برسن و خودش هم عقاید مربوط به خودش رو داره مثل خیلی از ماها! مثلا من سکولارم رفیقم خط امامیه و اون یکی تفکرات چپی داره ولی زیباییش اینکه همه سبز سبز هستیم! این طیف بندی هایی هم که میشه مثل سبزهای سکولار و ... رو من به شخصه قبول ندارم.خود مفهوم سبز یعنی اتحاد بین تمام تفکرات و عقاید مختلف برای رسیدن به آزادی و عدالت!
موضوع بعدی هم کارتون نیک آهنگ کوثر بود که خیلی حال کردم دیدمش.اولین چیزی که به سرم رسید این بود که این آقای نیک آهنگ کوثر که کینه ی اصلاحات رو در دل داشت هم نتونست این واقعیت که موسوی تا آخر پای حق مردم ایستاده رو انکار کنه. حالا بیاد به ما بگه سبزاللهی تنها چیزی که ثابت میکنه اینکه بذر تفرقه رو داره میکاره و اگه شکافی ایجاد بشه همه تقصیرها حالا یا درست یا نادرست میفته گردنش!
دیگه چیزی یادم نیست! شما چه خبر؟

Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other ::

۲ نظر:

  1. جالب نوشتی امیر جان....من از اون برنامه دیروز و.... حالم بد میشه...سعی میکنم زیاد تلوزیون نگاه نکنم...

    پاسخحذف
  2. من نفهميدم چه خبرايي به دستت رسيد

    پاسخحذف