ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۴, جمعه

برای آموزگار آزادگی فرزاد کمانگر





سالها پیش بود که کلاس اول رو داشتم تموم میکردم.شاید اون موقع ها نمیفهمیدم که این یه سال چقدر زندگیم رو عوض میکنه.چون خیلی بچه رو داری بودم بهم گفتند تو جشن آخر سال یه متنی واسه معلممون بخونم همه اش رو یادم نمیاد تقریبا اینجوری بود :

معلم عزیز،روزی که پیش تو آمدم خواندن و نوشتن بلد نبودم با دستهای گرم تو در دستم کلمات عشق و عاطفه را فهمیدم من از نگاه مهربانت سپاسگذارم و هرگز تو را فراموش نمیکنم.

اون سال ما با لباس های شیک و رنگارنگ جشن گرفتیم و شیرینی خوردیم و با بقیه بازی کردیم. اما الان واقعا شرم میکنم که ما تو این موقعیت زندگی کردیم اما هموطنانمون تو جاهایی نا مناسب تحصیل میکنند یا امکانات تحصیل رو ندارند.میخوام این بار این متن رو واسه فرزاد کمانگر بخونم.دست همه بچه های خوب کردستان بلوچستان شمال و جنوب و شرق و غرب ایران رو بگیرم شیرینی بخوریم و بخندیم و بازی کنیم.
به امید آزادی و آبادی
Balatarin :: Donbaleh :: Mohandes :: Cloob :: Oyax :: Delicious :: Stumbleupon :: Friendfeed :: Twitter :: Facebook :: GBuzz :: Greader :: Addthis to other ::

۱ نظر: